شمس الدين حافظ
270
سفينه حافظ ( فارسى )
سر ز حسرت بدر ميكدهها بركردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود « 1 » من ديوانه چو زلف تو رها مىكردم * هيچ لايقترم از حلقهء زنجير نبود نازنينتر ز قدت در چمن حسن نرست * خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود تا مگر همچو صبا باز بكوى تو رسم * حاصلم دوش بجز ناله شبگير نبود آن كشيدم ز تو اى آتش هجران كه چو شمع * جز فناى خودم ار دست تو تدبير نبود آيتى بد ز عذاب انده حافظ بىتو * كه بر هيچكسش حاجت تفسير نبود [ با من خسته شبى وصل تو تقدير نبود ] 149 * [ 1 ] شماره مسلسل 291 با من خسته شبى وصل تو تقدير نبود * ورنه در كوشش اين دلشده تقصير نبود من كه سوداى سر زلف تو مىورزيدم * جز پشيمانشدنم چاره و تدبير نبود خواست دشمن به جفا كز تو بگردانم روى * مىكنم شكر كه آن قابل تغيير نبود در عجب ماندهام اى دوست كه شبهاى دراز * خبر از آه من و ناله شبگير نبود خواستم تا غم ايام فراقت گويم * رخ نمودى و مرا قوت تقرير نبود خط زيباى تو كان آفت دور قمرست * غير مشك ختنش لايق تحرير نبود من شدم حلقه به گوش در ميخانهء عشق * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود [ گفتم كه خطا كردى و تدبير نه اين بود ] 150 * شماره مسلسل 292 گفتم كه خطا كردى و تدبير نه اين بود * گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود
--> ( 1 ) پژمان اين مصراع را از خواجو مىداند . [ 1 ] پاورقى غزل 149 - غزل فوق در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند و مىگويد : « اين بيت از حافظ گرفته شده و مصراع مقطع از خواجو كرمانى است كه حافظ تضمين فرموده است . » غرض يكتائى بيت آخر غزل و مصرع آخر مقطع است . آنچه مسلم است مصرع اول مقطع با جزئى تغيير در غزل شماره 9 ( از حرف م ) و مصرع دوم در غزل 148 ( از حرف د ) مىباشند .